سيد ظهير الدين مرعشى

5

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

به جنگ اجستوار بيامد . اجستوار شبيخون بر لشكر فيروز زده سپاه او را منهزم ساخت . فيروز و فرزندان و امراء و اركان دولت ايران را دستگير كرد . فيروز را على الفور به قتل رسانيد . ما بقى لشكر خبر شكست و دست‌گيرى و قتل شاه را نزد سوخرا كه در مداين قايم مقام شاه بود - بردند . سوخرا مردى بود عاقل و با تدبير و عزم ؛ فورا مدد از اطراف خواسته با لشكرى فراوان از آب جيحون بگذشت . چون اجستوار پادشاه هياطله كه تاب مقاومت به خود نمىديد ، اهل و اولاد شاه و اكابر ايران را كه محبوس داشت نزد سوخرا فرستاد ، و از كشتن فيروز اظهار ندامت و حسرت مىكرد . سوخرا به مراد و كامرانى برگشت . به سبب اين مهمّ عظيم ملقّب به اصفهبد گرديد كه از القاب مخصوصهء سلاطين بود . از فيروز سه پسر مانده بود : قباد ، بلاش ، و جاماسب بعد از آن بلاش را به پادشاهى برنشاندند . جاماسب كه از برادران كوچكتر بود با بلاش همراهى كرد . قباد به پادشاهى برادر راضى نشد . به خراسان رفت و از آنجا نزد خاقان رفت كه بمدد او بر بلاش غالب آيد . خاقان لشكر زياد با او همراه كرد . قباد به رى كه رسيد خبر وفات بلاش به او رسيد . چهار سال از سلطنت بلاش گذشته بود . سوخرا از اكابر و بزرگان و اشراف بيعت براى قباد بستاد ، و نزد او فرستاد كه حاجت به لشكر ترك نيست . قباد لشكر خاقان را گسيل كرد . و با كسان خويش به سوخرا پيوست ، و بر سرير سلطنت استوار گشت جاماسب از مداين فرار كرده به ارمنيّه رفت . در آن زمان كه نايب قباد كه در دربند بود با پادشاه خزر در مصاف بود وقتى كه نايب قباد شنيد كه جاماسب مىرسد بغايت خوشحال شد چون معلوم شد كه با قباد همراه نيست به جاماسب گفت من صلاح در آن مىبينم كه توقّف نمايى و در مصاف مردانگى نمايى كه به مظاهرت تو اين مصاف با سهل وجوه ميسّر گردد . بعد از فتح ، بنده متضمّنم كه